سايت احمد كسروي                                                                                   www.kasravi.info

استاد سعيد نفيسي در مجله سپيد و سياه، سال سوم، شماره 28، روز يكشنبه 22 بهمن ماه 1334 خورشيدي، صفجه 12، زير عنوان خيمه شب بازي راجع به مرحوم كسروي مي‌نويسد:

�... در همين گير و دار بود كه من نخسيتن بار به نام سيد احمد كسروي برخوردم. در عالم ادب وقتي كه انسان مقالات شسته و رفته و حسابي از كسي مي‌بيند كه تا آنوقت نام او را نشنيده است تعجب مخصوصي براي او دست مي‌دهد. افسوس مي‌خورد كه چرا اين نويسنده را پيش از آن نمي‌شناخته است. در صدد برمي‌آيد او را پيدا كند. با او آشنا مي‌شود. همين حال در برابر نام سيداحمد كسروي به من دست داد. پس از چندي كنجكاوي دانستم كه وي تازه از تبريز به تهران آمده است، با دانشمند معروف و دوست ديرين من عباس اقبال و آقاي خليل ملكي كه در آن زمان يكي از معروفترين روزنامه‌هاي تهران، روزنامة �اقدام� را منتشر مي‌كرد و او هم تازه از عراق به ايران آمده و تازه نامش در محيط ادبي تهران برده مي‌شد مربوط شده است...

... كسروي در آن زمان عمامه سياه به سر داشت. لباده و قباي بلند مي‌پوشيد، عباي سياهي بر روي آن مي‌افكند، عمامه كوچك فشرده او بهترين نماينده طلاب تبريزي بود. چهره لاغر، استخوانهاي برجسته، سيماي رنج كشيده و عصباني و در ضمن مستبد به رأي و مصر در عقيده را نشان مي‌داد. هنوز عينك نمي‌زد. فارسي را به لهجه مخصوص آذربايجان ولي بسيار شمرده حرف مي‌زد. در نخستين مكالمه‌اي كه با او كردم بر من ثابت شد كه مرد بسيار بي باكيست و حتي عقايد خاص خود را با بي پروايي خاص ادا مي‌كند. از اينكه برخلاف عرف و برخلاف عقيده ديگران چيزي بگويد باك نداشت...

... نخستين آثار مرحوم كسروي مقالات تاريخي بود كه در روزنامه نوبهار هفتگي كه در آن زمان مرحوم ملك‌الشعراء بهار انتشار مي‌داد و بهترين روزنامه ادبي آن زمان بود انتشار يافت. مخصوصاً تحقيقات تازه‌اي كه در تاريخ طبرستان و تاريخ خوزستان كرده بود از آثاريست كه همواره به درد خواهد خورد و هرگز كهنه نخواهد شد. چيزي كه در اين مقالات بسيار تازگي داشت روج پرخاش و بدبيني و گاهي بدگوئي تند نسبت به خاورشناسان بود كه تا آن روز كسي جرأت نكرده بود بر ايشان خرده بگيرد...

... در ادبيات نيز پيش از كسروي همه گرفتار اين رعب بودند. آنچه را كه خاورشناسان گفته بودند وحي منزل مي‌دانستند. كسي جرأت نمي‌كرد در گفته ايشان غور بكند، حتي ياراي آنرا نداشتند، آنچه را كه ايشان از كتابهاي ما درآورده بودند با اصل مطابقه كنند و ببينند آيا درست فهميده‌اند و درست ترجمه كرده‌اند يا نه؟

كسروي نخستين كسي بود كه با همان بيباكي و بي پروائي كه در طبيعت او بود اين پرده را دريد و نخستين بانگ را برآورد...

... از طرف ديگر، آنچه درباره سعدي و حافظ و تصوف و دين شيعه گفت نه تنها به نفع ايران نبود بلكه صريحاً مي‌گويم مغرضانه بود...

... وي مرد محقق بسيار باسواد كتاب خوانده ورزيده‌اي بود. كسي كه آن سه جلد بي نظير شهرياران گمنام را نوشته است ديگر نبايد از اين سستيها و فتورها و تعصبهاي نارواي عجولانه به كار ببرد...

... من هر گاه به اين جاها مي رسيدم دلم مي سوخت كه مرد با آن جلالت قدر و آن درجه از دانش و بينش چرا بايد بدينسان مبالغه و افراط كند...

... اين مرد اگر خود را بدين سركشيها آلوده نكرده بود حتماً يكي از بزرگترين دانشمندان كشور ما مي‌شد، قطعاً تا امروز زنده مانده بود، عوام وي را از پاي درنياورده بودند، جرأت نكرده بودند درخت تناور دانش او را به بادي ريشه‌كن كنند. از همه گذشته، آن همه وقتي را كه صرف كارهايي در حاشيه علم كرد اگر در همان راهي كه در روز نخست با آن همه اندوخته فراوان به آن گام برداشته بود صرف كرده بود امروز بسياري از مسايل علمي به نام او در جهان مانده بود و كوهي در برابر جهانيان گذاشته بود كه هيچ بادي آن را نمي‌لرزاند.

من از سر درس خود از دانشكده ادبيات بيرون مي‌آمدم كه در باغ دانشسراي عالي خبر كشته شدن وي را در دادگستري به من دادند. جهان پيش چشمم تيره شد. واقعه‌اي ناگوارتر از اين به ياد ندارم. مردي را در جائي كه همه، حتي جاني و آدمكش، بايد در آن امان داشته باشند در پاي ميز بازپرس، با جواني كه همراه وي آمده بود، كشته بودند. زشت‌تر از اين، كاري در جهان ممكن نبود.

آن هم چه مردي؟ دانشمندي به تمام معني اين كلمه! اگر هم خطائي كرده و نادرستي گفته بود پاسخ او كشتن نبود. مي‌بايست با او بحث كنند. هر چند مجاب كردن او كار دشواري بود. شايد در برابر منطق قوي عاقبت روزي تسليم مي‌شد...

... كاري كه با او كردند زشت‌تر از كاري بود كه با سقراط و حسين‌بن منصور حلاج و ديگران كه در راه عقيده‌شان كشته شدند، كردند. زيرا كه در آن زمانها ديگر به قانون و دادگستري آن همه كه امروز مي‌نازند، نمي‌نازيدند.

اينك آن مرد نيست. اما كارهاي او در ميان ما هست. در برابر لغزشهائي كه داشته است آثار جاوداني ازو مانده، لغزشها و خطاهاي او را به كارهاي سودمندش مي‌بخشيم. او را بزرگ مي‌دانيم.

... و اگر گاهي زياده روي و سركشي و افراط وي ما را متعجب كرده است در برابر دانش و بينش و پشتكار و جهدي كه در راه علم داشته است سر فرود مي‌آوريم.�